تبليغاتX
دلنوشته های یه عاشق و یه تکپر !
دلنوشته های یه عاشق و یه تکپر !

دلنوشته های جوونی

به پیمان رد خوش آمدید....

 

آدرس های ورود به وبلاگ :

 

www.Peyman.tk

 

و

 

www.Peymanred.tk

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 21:44 توسط بابک|

اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى،
و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ......
اما اگر پیش آمد، بدانى چگونه به دور از ناامیدى زندگى کنى،
برایت همچنان آرزو دارم دوستانى داشته باشى،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ......
برخى نادوست و برخى دوستدار ......
که دست کم یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشند.
و چون زندگى بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشى ......
نه کم و نه زیاد ...... درست به اندازه،
تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد ......
تا که زیاده به خود غره نشوى.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشى، نه خیلى بی‌خاصیت ......
تا در لحظات سخت،
وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است،
همین مفید بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنین برایت آرزومندم صبور باشى،
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند ......
چون این کار ساده‌اى است،
بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر مى‌کنند ......
و با کاربرد درست صبوریت براى دیگران نمونه شوى.
و امیدوارم اگر جوان هستى،
خیلى به تعجیل، رسیده نشوى ......
و اگر رسیده‌اى، به جوان نمائى اصرار نورزى،
و اگر پیرى، تسلیم ناامیدى نشوى......
چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگى را نوازش کنى، به پرنده‌اى دانه بدهى و به آواز یک
سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهیش را سر مى‌دهد ......
چرا که به این طریق، احساس زیبایى خواهى یافت ......
به رایگان ......
امیدوارم که دانه‌اى هم بر خاک بفشانى ......
هر چند خرد بوده باشد ......
و با روییدنش همراه شوى،
تا دریابى در یک درخت چقدر زندگى وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشى، زیرا در عمل به آن نیازمندى ......
و سالى یکبار پولت را جلو رویت بگذار و بگویى:
«این مال من است»،
فقط براى این‌که روشن کنى کدامتان ارباب دیگرى است!
و در پایان، اگر مرد باشى، آروزمندم زن خوبى داشته باشى ......
و اگر زنى، شوهر خوبى داشته باشى،
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ......
اگر همه این‌ها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزى ندارم برایت آرزو کنم ......

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 13:11 توسط بابک| |

سلام

بالاخره گوشی htc desire s رو گرفتم و تو این بلبشو دنبال یه برنامه خوب مثل آنروید مارکت برا گوشیم بودم که این برنامه کاربردی رو تو وب پیداکردم :


بازار آندروید (کاملا فارسی)

مجموعه‌ای از برنامه‌های آندروید ویژهٔ کاربران ایرانی

http://getbazaar.com/download/bazaar.apk

این هم بارکد مربعی سایت بازار

خوش باشید.

فعلا بای :)

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 21:44 توسط بابک| |

امروز این میل قشنگ برام ارسال شد که بسی متحیر

 موندم و تو دلم گفتم ایکاش ما هم یه کمی حیوون

 بودیم نه آدم !!!!!

ادامه مطلب رو ببینید تا دلیل رو بفهمید....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 23:1 توسط بابک| |

کپی نکنید چشم میخورم :)

از گذاشتن این عکس تو وبلاگ هیچ هدف خاصی ندارم پس الکی گیر ندید دوستان ;) :) D:

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 21:55 توسط بابک| |

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده


نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان هميشه مال كسی است كه صادق نيست
آرامش مال كسی است كه صادق است
لذت دنيا مال كسی نيست كه با آدم صادق زندگی می كند
آرامش دنيا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی می كند

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 18:36 توسط بابک| |

سلام به همه

از همه دوستان به خاطر کامنتاتون تشکر میکنم مخصوصا باران که تو این مدت منو شرمنده کرد با کامنتهای گشینش (گشین=زیبا :) ).

در جواب نازنین خانم هم باید بگم بله خانم اس منو تنها گذاشت ولی من زیاد هم تنها نیستم اما اگه شما به یه دوست نیاز دارید کافیه ایمیل و شمارتونو برام کامنت خصوصی بذارید اما بهتون قول نمیدم که به خواسته تون برسید.

دست همتون درد نکنه.....

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 16:34 توسط بابک| |

امروز این متن قشنگ برام میل شد...

خیلی قشنگه تا ته بخون تا بفهمی زندگی یعنی چی...


اگه به یه آدم بزرگ (آدم بزرگ با مفهوم کتاب شازده کوچولو) بگی یه خونه دیدم که جلوی پنجره هاش پر بود از گل های بنفشه و تو حیاطش یه حوض کوچک و یه فواره داشت و پروانه ها از این گل رو اون گل می نشستند و صدای پرنده ها به گوش می رسید، براش قابل درک نیست که شما از چه خونه ای حرف می زنید ولی اگر بهش بگین یه خونه دیدم که دو میلیارد و نهصد میلیون تومن قیمتش بود فورا میگن: " عجب خونه ای" ........
آدم بزرگا اینجورین دیگه،‌ فقط عدد و قیمت سرشون میشه
اگه بهشون بگی با یه دختری ازدواج کردم که از صدای آبشار خوشش میاد و از نقاشی لذت میبره و موسیقی آروم گوش می کنه ،‌ با بی تفاوتی شونه هاشون رو بالا می اندازند ولی اگه بگی با یکی ازدواج کردم که بیست و چهار سالشه و حقوقش ماهی هفت میلیونه و دو تا ماشین داره،‌ باباش سرمایه داره و یک خونه آنچنانی بی درنگ
میگه: " وااااااااااااااااای عجب خانمی گیرت اومده" ........ آدم بزرگا اینطوریند دیگه همه چیز رو با قیمت و عدد و رقم می شناسند و درک می کنند ، برا همین همش باید همه چیز رو براشون توضیح بدی،‌ که این از حوصله بچه ها خارجه...
برا همین گاهی مجبور میشیم به زبون خودشون باهاشون حرف بزنیم
با اندکی تغییر در واژگان برگرفته از کتاب " شازده کوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپری


بقیه در ادامه مطلب....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 19:20 توسط بابک| |

سلام دوستان امروز براتون یه مطلب توپ دارم فقط کافیه به لینک زیر مراجعه کنید :


کلیک کنید اینجا....

نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 14:35 توسط بابک| |

میگن یه روز ده نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه.

تلاش میكنن كه بیان بالا اما بقیه داد میزدن كه شما نمي تونين بيخيال شين.

یكیشون قبول میكنه و میمیره.

اما اون یكی همچنان تلاش میكنه در حالی كه بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی.

بالاخره میرسه بالا.

همه تعجب میكنن. تازه میفهمن كه طرف كر بوده.

روی كاغذ مینویسه: دوستان از اینكه منو تشویق كردین تا بیام بالا ممنونم


نتیجه گیری پیمان رد : سعی کن همیشه جلو حرف دورو بریات کر باشی چون تو دنیا هیشکی موفقیت تورو نمیخواد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 22:24 توسط بابک| |

در یکي از دبيرستان ها هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ”شجاعت يعني چه؟”

محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ”شجاعت يعني اين”

و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !

اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند .

فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟ دکتر علی شریعتی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 22:21 توسط بابک| |

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد

 گفت: ( مرگ)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 22:7 توسط بابک| |

امروز یکی از دوستانم این متن رو برام میل کرد :

رابطه دو چشم با هم:
آیا از رابطه دو چشم باهم آگاهی دارید؟
هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند
با هم مژه میزنند
با هم حرکت میکنند
با هم اشک میریزنند
باهم می بینند
با هم می خوابند
با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند
ولی وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه !
.................................
نتیجه اخلاقی قضیه:
زنها توانائی قطع هر ارتباطی را دارند

البته فکر کنم در مورد تمام زنان صدق نکنه ! :)

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 15:35 توسط بابک| |

سلام دوستان امروز بخش آخر دلنوشته ها رو براتون مینویسم.

بعد از کلی اصرار و شنیدن کلی انکار بعد از کلی زنگ و پیامک و پی ام و ایمیل بعد از کلی ابراز احساسات بعد از کلی صداقت و بعد از خیلی چیزها تصمیم خودم رو گرفتم. تصمیم گرفتم که دیگه مزاحمش نشم شاید واقعا به چشم خانم س یه مزاحم یا حتی یه بیکار دنبال خوش گذرانی بودم اما خودم خوب میدونستم که واقعا عاشقشم و دوست داشتم خانم س هم لایق این عشق پاک باشه.

نمیدونم چرا واقعا چرا زمونه اینطور شده و ما آدمها اینجوری شدیم. دلم برای دوستهای با مرام دلم برای مردم صمیمی دلم برای عاشقهای بی نشون کلی تنگ شده.

اما عیبی نداره خیالی نیست چون خدا بزرگه خیلی بزرگ اگه سرنوشت من این بود مطمئنم که خدا یه جایی یه ساعتی و حتی تو یه ثانیه ای برام یه سرنوشت خوب مینویسه چون خودم میخوام و خدا منو حمایت میکنه.

در آخر از خانم س برای مزاحمتهای همیشگیم معذرت میخوام و از شما دوستان که با نظراتتون همیشه امید میدادید تشکر میکنم و از این به بعد منتظر "دلنوشته های یک تکپر" باشید.

دوستار شما بابک ;)

بای...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 21:9 توسط بابک| |

**** در ابتدای این پست از دوستان عزیزم (بابک و نوید) تشکر ویژه دارم****


""لینکها سالم اند فقط باید با... :) ""


( کلیه تک آهنگها و آلبوم های خوانده شده توسط افشین آذری و نسیم در این مجموعه موجود می باشد . )

.:. Afshin Azari & Nasim - Full Archive .:.


DownLoad Singles ............ MP3

دانلود تک آهنگها یکجا در فایل زیپ

Afshin Azari - Az Khoda Mikham.mp3 2010-Oct-22 19:43:48 5.7M audio/mpeg
Afshin Azari - Eltemas.mp3 2010-Oct-22 19:43:52 3.7M audio/mpeg
Afshin Azari - Gheble.mp3 2010-Oct-22 19:46:22 8.2M audio/mpeg
Afshin Azari - Miyai Soragham (Orginal).mp3 2010-Oct-22 19:46:23 2.8M audio/mpeg
Afshin Azari Ft. Ali Abdolmaleki & Nasim.mp3 2010-Oct-22 19:46:25 3.6M audio/mpeg

DownLoad Album ................ MP3 128

افشین آذری - L | دانلود یکجا

01 Boro.mp3 2010-Oct-22 19:43:19 3.4M audio/mpeg
02 Talafi.mp3 2010-Oct-22 19:43:18 2.8M audio/mpeg
03 Nazanin.mp3 2010-Oct-22 19:43:18 3.0M audio/mpeg
04 Fereshteye Khak.mp3 2010-Oct-22 19:43:20 3.7M audio/mpeg
05 Talafi Club Version.mp3 2010-Oct-22 19:43:54 3.1M audio/mpeg
06 Baziye Asheghi.mp3 2010-Oct-22 19:43:54 3.6M audio/mpeg
07 Hasrat.mp3 2010-Oct-22 19:43:54 3.8M audio/mpeg

افشین آذری و نسیم - نفس | دانلود یکجا

01. Harfe Del.mp3 2010-Oct-22 19:46:43 6.4M audio/mpeg
02. Zakhm.mp3 2010-Oct-22 19:46:47 8.5M audio/mpeg
03. Entezar.mp3 2010-Oct-22 19:46:50 8.2M audio/mpeg
04. Sepordamet Be Khoda.mp3 2010-Oct-22 19:47:08 6.2M audio/mpeg
05. Azizam.mp3 2010-Oct-22 19:47:09 8.6M audio/mpeg
06. Ghasam.mp3 2010-Oct-22 19:47:17 4.6M audio/mpeg
07. Nafas.mp3 2010-Oct-22 19:47:16 7.3M audio/mpeg


افشین آذری و نسیم - Intro | دانلود یکجا

1-Divonatam Man - Afshin Azari Ft. Nasim.mp3 2010-Oct-22 19:46:27 4.2M audio/mpeg
2-Elaham - Afshin Azari Ft. Nasim.mp3 2010-Oct-22 19:46:30 7.3M audio/mpeg
3-Madyon - Afshin Azari Ft. Nasim .mp3 2010-Oct-22 19:46:33 5.6M audio/mpeg
4-Manam Bebar - Afshin Azari Ft. Nasim.mp3 2010-Oct-22 19:46:36 5.6M audio/mpeg
5- Naro - Afshin Azari Ft. Nasim.mp3 2010-Oct-22 19:46:38 4.9M audio/mpeg
6-Pashimon - Afshin Azari Ft. Nasim.mp3 2010-Oct-22 19:46:40 6.6M audio/mpeg

افشین آذری و نسیم - Ending | دانلود یکجا

01 . Behesh Begin.mp3 2010-Oct-21 22:09:00 5.0M audio/mpeg
02 . Gerye Nakon.mp3 2010-Oct-21 22:08:58 3.3M audio/mpeg
03 . Gheble.mp3 2010-Oct-21 22:05:04 3.7M audio/mpeg
04 . Halalam Kon.mp3 2010-Oct-21 22:04:56 3.8M audio/mpeg
05 . Hatta Mano Seda Nakon.mp3 2010-Oct-21 22:04:59 3.0M audio/mpeg
06 . Khoda Nagzare.mp3 2010-Oct-21 22:04:59 3.1M audio/mpeg
09 . Taghas.mp3 2010-Oct-21 22:06:16 2.9M audio/mpeg
نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 23:51 توسط بابک| |

و اما ادامه داستان من و ما ! :

خانم س گوشیش رو خاموش کرد و چند روزی به پی ام و ایمیلهام جواب نداد تا اینکه یه روز

وقتی "invisible" داشتم ایمیلهامو چک میکردم بی خبر از اینکه من "invisible" هستم بهم

چندتا پی ام داد تا که بگه " بابک بی خیال شو" اما مگه این بابک دست بردار بود ؟!؟!؟ پس

شروع کردم به قربان و صدقه رفتن و بعد از مدتی حرفهامون بیشتر شبیه مناظره خسرو و

فرهاد (رجوع به کتاب ادبیات پیش) شده بود تا گپ یه عاشق و یه دلبر ! خلاصه بعد از یه

گپ حسابی بهم گفت "بابک من یکی دیگه رو دوست دارم" و فرهاد قصه ما -منظور خودم :) -

کم نیاورد و گفت "پس عکسمو برا چی خواستی؟! " و ایکاش میگفتم "اگر با من نبودش هیچ

میلی چرا عکس مرا بگرفت لیلی !!!؟!!!" و خلاصه از اون روز به بعد هرروز کارم شده

شنیدن صدای خانمی که صداش تو گوشم میپیچه و میگه "تلفن همراه مشترک...!"

حرف آخر : خانم س به دلم افتاده یه روز برمیگردی اما امیدوارم اونروز بهت نگم "آمدی جانم

به قربانت ولی حالا چرا"


بچه ها و ودوستان دلسوخته برای خودتون، خودمون و من دعـــا کنید...

بای.....

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:56 توسط بابک| |

در اینجا از نوید جون (باران) برای کامنت گذاری پی در پی تشکر ویژه میکنم...

نوید جون شرمنده اسم رو نمیتونم بگم :)

امیدوارم تو هم بهش برسی برات دعا میکنم

آدرس وبلاگ و ایمیلت رو برام تو نظرات خصوصی بذار با هم بیشتر آشنا شیم.


باز هم ممنون...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 21:25 توسط بابک| |

لازم نیست من چیزی بگم یا حتی لازم نیست کسی چیزی بفهمه فقط به آمار عضوهای این سایت نگاه کن
 (فعلا 573913 نفر) بعد تصمیم بگیر و اقدام کن



اهدا عضو اهدا زندگی !



یادت باشه فردا دیره....
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 21:16 توسط بابک| |

سلام دوستان

با خانم س 3 بار تلفنی حرف زدم و خیلی با احترام بهم گفت دوست نداره تو این سن کم (20 سالگی) بی افته تو جریانات عشق و عاشقی اما باید بهش بگم که عشق سن و سال نمیشناسه !

ته دلش راضی بود اما یه کمی میترسید بالاخره هرکی وقتی میخواد یه کار جدید رو تجربه کنه میترسه منم میترسیدم اما عشق پاکش همه مشکلات رو از جلوی چشام پاک کرد.

الانم 3 روزه که گوشیش رو خاموش کرده و بعضی وقتا روشن میکنه و من 5-6 تا اس ام اس میدم و اما اون جواب نممیده از بس حجب و حیا داره بخدا تو عمرم دختر به این با حیایی ندیده بودم.

بازم قسمت ما این کلمه مقدس شد  "  انتظار   "

منتظرش میمونم چون از ته ته ته دلم دوستش دارم و دوست دارم شما دوستان رنج دیده هم برام دعا کنید.

همین!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 21:24 توسط بابک| |



امروز با گلم یه چت اس ام اسی هرچند کوتاه داشتم

حرف دلم رو نصفه نیمه زدم

نمیدونم اما خدا کنه تو ته دل سپید و پاکش یه کم رضایت داشته باشه

میخوام با صدای بلند داد بزنم س عاشقتم س دوستت دارم

خدایا شکرت همه چی داره درست میشه

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 22:29 توسط بابک| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ